اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاريست
من و دريا نيآساييم هرگز
... قرار کار ما بر بي قراريست
Tough the shore is silent and
the
rock is in repose,
though the manner of the shell is expectation,
the sea and i will never find
cessation;
the rest that is our fate is
restlessness.
شرمنده ام زبان دلم وا نمي شود احساس لال من به تو گويا نمي شود شرمنده ام اي واژه هاي ناب ناب گويا براي قلم واژه پيدا نمي شود با اينکه سبز است سينه بهار اما براي قلم دل شکوفا نميشود ديريست اسير بازي عشقيم اين است که عاشقي معنا نمي شود