اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاريست
من و دريا نيآساييم هرگز
... قرار کار ما بر بي قراريست
                                         
       Tough the shore is silent and the         rock is in repose,
       though the manner of the shell is        expectation,
       the sea and i will never find
       cessation;
       the rest that is our fate is        restlessness.
منوي وبلاگ

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
اضافه به علاقمندي ها

نويسنده 

تماس با نويسنده



آرشيو 



لینک دوستان  

پگاه
شیوا
نیلوفرانه
قایق رفتنی
ستاره شرقی
جینگولک
طناز و روزگار
مهربونی کن نرو
هم آواز
Dear Diary
زندگي رسم خوشايندي نيست ..
خونه عشق
فرزانه
نذار دير بشه بهش بگو ...
من..سايه..زندگي
عشق کمرنگ
حقوق در ايران
نیما
گفتم باور نکردي
سر شکسته
Help Online
جسارت
Love Is Never Dye
درد و غم دله عاشق
Persian Music
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است...
عقيل
سعید
عکس ها و مطالب عاشقان

یازدهم / بهمن / هزار و سیصد و شصت

ساعت هفت و سی دقیقه ی شب

یه شب از اون شبای  سرده برفی قدم به دنیای گذشتم به اسم زمین کناره دوتا فرشته که فقط بالاشونو اون بالا بالاها پیش خدا جا گذاشتن؛

 

وای که انگار آسمون از همون اولین شب فهمیده بوده که چقدر بارش برفُ دوست دارم؛هنوز هم وقتی برف می باره و اون دونه های کوچولو سفید از دل آسمون پایین میاد ؛دلم می خواد برم زیرش قدم بزنم وصورت مو بگیرم بالا تا شاید یه بار دیگه خدا دستی به صورتم بکشه ....

زمان انگار که دیرش شده باشه داره به سرعت نور حرکت می کنه

یک سال دیگه هم گذشت

 خوب یا بد گذشت

بد یا خوب باز هم گذشت

نمی دونم تونستم بزرگ بشم یا نه ؟

ولی همش حس می کنم به اعداد سنم فقط داره اضافه می شه و من هنوز همون دختر کوچولوی تپل مو فرفری هستم که دلش نمی خواد قبول کنه که دوران کودکی تموم شده ( چه بد )

نمی دونم آدم خوبی بودم یا نه؟

نمی دونم دل کسی رو شاد کردم؟

یا بر عکس شاید یه جای همین نزدیکها دل کوچیک کسی رو شکسته باشم هوم؟

خدا کنه که این تور نباشه

نمی دونم چقدر به خواسته های که داشتم و دارم نزدیک شدم؟

شاید هم به اندازه نور دور شده باشم؟

نمی دونم تونستم با مشکلات خودم کنار بیام یا نه؟

نمی دونم تونستم همونی باشم که هستم یا نه فقط تظاهر کردم که خوده خودم هستم!

نمی دونم تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم یا جای بر طرف کردن فقط از دیدها مخفیش کردم!

نمی دونم... باید فکر کنم خیلی بیشتر باید فکر کنم

 شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم هوم؟

 

خلاصه این که یک سال دیگه هم  گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت!
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم!
یکی میگه یک سال پیرتر شدم!
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم!
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم!
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه!

27 ساله شدم  

یا شاید باید به گم

27 سال رو دیگه ندارم

 به هر حال تولدم مبارک!

 

تولد همه بهمن ماه ها مبارک


تولد همه اونای که یازدهم بهمن ماه به دنیا امدن مبارک ( مثل دوست خوبم آقا فرهاد تولدت مبارک 122 سالُ اندی باز هم زنده باشی،بهترین ها رو برات آرزو می کنم )


همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن و تو کاملاً ازشون غافلی و این خودش روز قشنگتر می کنه.

 

تولدم مبارک هوم؟

...



-
Powered By PesianBlog .. Designed By YaC