
به نام خالق یکتا
از روی ادب سلامی دارم به وسعت دریا وبه گرمی خورشید، امیدوارم که روزگار بسی خوش را پشت سر گذاشته و روز گاری بسی خوش تر و دل انگیز تر را پیش رو داشته باشید.
چقدر زود زمان از پس هم می گذرد !
انگار همین دیروز 17 خرداد 1383 بود، روزی که خواستم دردنیای پهناور وبلاگ نویسی ، وبلاگی از برای خود داشته باشم، شاید نتوان اسمش را وبلاگ نویسی گذاشت بیشتر شبیه به یک سر گرمی شد و حیف که هدف چیز دیگری بود ولی در میان اتفاقات روزگار سخت پنهان شد و از یاد رفت که حیف !
تا پیش از این آن چرا که با قلمی بی جان بر تن برگ سپیدی از دفترم به یادگار می نوشتم، این بار تصمیم گرفتم نوشت هایم هرچقدرناچیز را جای دیگر نیز حک کنم .
چیزی که از این کار می خواستم تبادل نظرورفع اشکال بود، هست وخواهد بود که تا پیش از این میسر نشود، چه بسا در این روزگار گاهی اوقات هدف به دست فراموشی سپرده می شود و چه بلای که این خشم بچه گانه بر سر فرزند خدا نمی آورد و همین خشم کودکانه روزی گریبان گیر من نیز شد تا دفتر و دست نوشته هایم همگی را به دل رود خانه بسپارم و دیگر هیچ ...
جاب است که اینجا هم مثل دفتر اعمال می ماند با این تفاوت که اگر بخواهی می توانی گذشته ها (بدی، خوبی و ... ) را پاک کنی و من این چنین نمی خواهم ؛
چه بسا که آدمی با خاطرات زندگی و از اشتباهات درس میگیرد.
تغییراتی را با کمک یک دوست به اینجا دادم
1. اسم وبلاگ از با من بمان به لحظه ها ...
v اول اسم به نظرم خوب بود ولی هر چه جلوتر رفتم متوجه تناقض اسم با نوشته ها شدم ودلیل تغییر اسم نداشتن هیچ وجه تشابهی بین اسم و نوشته ها بود.
2. تغییر کلی قالب وبلاگ
v اینبار دوست داشتم قالبی سنگین تر و ماندگار ترداشته باشد.
امیدوام این تغییراتی را که دادیم ( به کمک همان دوست ) وسیله ی باشد برای من تا سریعتر و روانتردست نوشته هایم را اینجا بگذارم تا شما دوستان بخوانید و با نظرات ( انتقاد، پیشنهاد و یا هر سخن زیبای دیگری ) مرا یاری کنید تا بتوانم بیشتر بیاموزم وقلمی روانتر، گویاتر وهر چه بهتر از قبل را داشته باشم.
و در آخر
با تأخیری بس فراوان تولد چهار سالگی وبلاگم مبارک.
و
از همین جا به هانیه عزیزم که 28 خرداد 1387 با امید و آرزو با لبی خندان و دلی شاد دست در دست همسفر زندگیش گذاشت رخت سپید ازدواج رو بر تن کرد و و به خانه بخت رفت، از فرسنگ ها راه دور به هر دو گل زیبای باغ عشق ازصمیم قلب تبریک می گویم و بهترین ها را از خالق عشق برایشان خواهانم . سپیدبخت بشی هانیه جون ( به پای هم پیر بشین ولی از هم سیر نشین ).
و
از دوست گلم یاسی عزیزم که وقت خودش گذاشت و کلی زحمت برای اینجا کشید ممنونم خیلی خیلی زیاد .
ازخدا برای فرزندانش بهترین ها رو آرزومندم و شما، آسمان و زمین را همه را به او که خالق همه زیبای هاست می سپارم .
دل تون خوش، لب تون خندون.
تا نوشتی دیگر بدرود.
...