
اصلا نمیدونم چی میخوام بنویسم، چند وقت فقط ورق سیاه میکنم ۱ خط ۲ خط ۱۰ خط بعدشم خط خطیش میکنم باکمال خونسردی مچالش میکنم بعد هم که ۱ نشونه گیری خوب میخواد که فرود بیاد تو سطل زباله این طوری برای همیشه فراموش میشه که چی میخواستم بگم
دوباره سکوت
دوباره حرفم را میخورم
دوباره همه ی خواسته هایم را میدهم به دست فراموشی
دوباره میگم بیخیال همه چی
بیخیالی میریم جلو ببینیم این فردایی که همه ازش داریم حرف میزنیم براش نگرانیم چه رنگیه چه شکلیه کجاست چی از جون من میخواد که این جوری مثل بختک افتاده روی من ولکن هم نیست
یه چیزی میدونم فقط اگر خودم به داد خودم نرسم از این بغض لعنتی که مونده تو گلوم این طوری داره رو سینه ام سنگینی میکنه
خفه میشم
یه چیز دیگه هم میدونم که باید صبر کنم، صبر کنم هیچی نگم صبر کنم نگاه کنم
کاشکی اون اتفاقی که نباید میافتاد، نمیافتاد
کاش اشتباه نمیکردم
کاش تو دلم میکشتمش
کاش راز دل بر ملا نمیشد
کاش کاش کاش
از خودم از تو از همه میترسم
نمیدونم اصلا نمیدونم، هیچی نمیدونم
باز هم صبر میکنم
...