اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاريست
من و دريا نيآساييم هرگز
... قرار کار ما بر بي قراريست
                                         
       Tough the shore is silent and the         rock is in repose,
       though the manner of the shell is        expectation,
       the sea and i will never find
       cessation;
       the rest that is our fate is        restlessness.
منوي وبلاگ

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
اضافه به علاقمندي ها

نويسنده 

تماس با نويسنده



آرشيو 



لینک دوستان  

فرزانه
نیما
عقيل
سعید
نیلوفرانه
خونه عشق
عشق کمرنگ
مهربونی کن نرو
خط خطی‌‌های من
من..سايه..زندگي
نذار دير بشه بهش بگو ...
عکس ها و مطالب عاشقان
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است...

دخترک ...

یک سال بعد

 باز پاییز اومده ! 

حسرت

از من رمیده‌ای و من ساده دل هنوز 
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم 
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این 
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید 
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم 
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا 
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم 
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت 
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز 
لرزید بر لبان عطش کرده‌اش هوس 
خندید در نگاه گریزنده‌اش نیاز 
لبهای تشنه‌اش به لبت داغ بوسه زد 
افسانه‌های شوق ترا گفت با نگاه 
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت 
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه 
هر قصه ایی که ز عشق خواندی 
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است 
دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت 
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد 
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت 
ای مرد‌ای فریب مجسم بیا که باز 
بر سینه پر آتش خود می فشارمت

فروغ فرخزاد 
...



-
Powered By PesianBlog .. Designed By YaC